|
|
|
|
نوروز باستانی میترایی آریایی را به تمام خوانندگان محترم و دوستان عزیزم تبریک عرض نموده و سالی سرشار از سلامتی و شادی و موفقیت در پناه ایزد منان برای تک تک شما عزیزان آرزومندم.
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
شعری که در ادامه مطلب خواهید خواند و قبلاً در بخش معرفی وبلاگ بود از سروده های خودم در ایام جوانی است.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چند سال پیش همسر یکی از دوستانم ـ میم ـ دریک تصادف جان خود را از دست داد. با اینکه زندگی خیلی خوبی نداشتند، اما میم همسرش را دوست داشت. مدتی بعد تصمیم داشت لوازمش را جمع کند و از خانه ای که دیگر برایش خیلی بزرگ بود به منزل کوچکتری نقل مکان کند. یکی از روزها من برای اینکه کمی کمکش کنم و از تنهایی هم بیرون بیاید به منزلش رفتم و شب هم نزد او ماندم. در حین اینکه من لوازم را در کارتونها میگذاشتم، میم هم کارتونهای بازنشده ای را که از انبار بیرون آورده بودیم نگاه میکرد تا لوازم اضافی را جدا کند و دور بریزد. از بین آنها دفتر خاطرات قدیمیش را که مال حدود ده سال قبل بود پیدا کرد و مشغول خواندن شد. بعد از مدتی دیدم اشکهایش سرازیر شد. وقتی علت را از او پرسیدم از روی دفتر با صدای بلند برایم خواند: "کاش همسر مردی میشدم که دوستش داشتم و میمرد، اما گیر این ......(پسری که در آنزمان چند سالی دوستش بود) نمیفتادم و انقدر عذاب نمی کشیدم." دنیا قانونها و نظام خاص خودش را دارد که فقط شامل فیزیک و شیمی و ریاضی و مکانیک و...... نمی شود. گاهی زندگی امروز ما نتیجه برآورده شدن یک آرزو یا یک نفرین قدیمیست که بخاطر نمی آوریم.
نویسنده : میترا عکس : یاهو
|
||